ماه رمضان هم تموم شد

دیروز

نصف شب: باهزار تا غرولند و زحمت از خواب ناز میزدیم و خواب آلود میشستیم پا سفره سحری

دم ظهر: از یک طرف تشنگی رو لبات خشکی مینشوند و هرچی زبون میکشیدی روش بدتر میشد که بهتر نمیشد و از طرف دیگه گشنگی به روده کوچیکه برای خوردن روده بزرگه فشار میورد، برتر ازهمه اینها با کسی که صحبت می کردی و چهره درهم کشیدنش رو میدیدی تازه یادت می افتاد که باید موقع صحبت کردن جلو دهنت رو بگیری تا طرف خفه نشه

بعدازظهر: از بی حالی ولو میشدیم جلو کولر و نای تکون خوردن نداشتیم. بیچاره مادرم تو آشپزخونه

دم اذان: پا سفره افطار منتظر صدای موذن

بعد از افطار: اینقدر خوردیم که دم کردیم و می افتادیم جلو تلویزیون و حالا هم نای تکون خوردن نداشتیم

ولی بجای همه این سختی ها هر وقت می خوابیدیم، راه می رفتیم، غذا می خوردیم برامون ثواب می نوشتند یه آیه می خوندیم اجر تلاوت کل قرآن رو می بردیم.اذان که می گفتند و لیوان آب رو سر می کشیدیم ایندفعه دیگه از ته ته دلمون لعن و نفرین به یزید می فرستادیم.

امروز

باید بگیم سبحان الله تا برامون بنویسند یه دونه سبحان الله

/ 1 نظر / 9 بازدید
ع-غریب

آره تمام شد. دارم می روم کربلا 8شهوریور جاتان را خالی می کنم