زیباترین لباس دنیا

امروز به یک فروشگاه لباس مارک دار رفتم. وای نگو که چه لباسهایی داشت. یکی از یکی بهتر. همه زیبا و شیک . همه آدم هایی هم که به این فروشگاه اومده بودند کلاس بالا و بچه مایه دار و خوش برو رو بودند. به دور و برم نگاه کردم و یکی رو دیدم لباسی پوشیده که فکر کنم یه چند سالی بود براش تنگ شده بود اتفاقا خواهرش هم لباسش خیلی براش کوتاه شده بود خب شاید اومده بودند لباس نو و اندازه بگیرند ولی وقتی لباس تازه هم برداشتند بازم بهشون کوتاه و تنگ بود. خواستم برم جلو بگم خانم لباسی که انتخاب کردید اندازه شما نیست شما باید یه چند سایز برزرگتر بگیرید ولی گفتم به من چه شاید پول نداره ولی قیافش مثل بچه مایه دار ها بود ... ولش کن ... یه لباس برداشتم برم که حساب کنم نگام به خانم فروشنده پشت میز که سرش تو کامپیوترش بود، افتاد. سرشو که بالا اورد و گفت: در خدمتونم خانومم... یه لحظه ترسیدم چند قدم عقب عقب رفتم یاد بچه گی هام افتادم. کارتون سفید برفی نه اینکه فکر کنی این خانم منشیه سفید برفی شده بود نه -اگه این بود که ترس نداشت- مثل مادر ناتنی سفید برفی شده بود انگار جعبه آرایش رو روی صورتش خالی کرده بود. یاد مامان بزرگم بخیر می گفت زن باید خودش خوشکل باشه... ولش کن از این هم بگزریم .... دوباره یه نگاهی به دور تا دور لباس فروشی کردم. پر از لباس. این همه لباس برای چیه؟! جز برای اینکه « یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباساً یواری سواتکم و ریشا» این لباسها فقط برای اینه که زشتی انسان را بپوشاند و زینت انسان باشد. پس چرا بعضی ها با همین لباس خودشون رو زشت می کنند.

 

توهمه این لباسها نگاه کردم زیباترینشون را بردادم دیدم لباسی بهتر از لباس تقوا نیست... « لباس التقوی ذلک خیر»

 

گرفته شده از سانتا ماریا

/ 1 نظر / 39 بازدید
مرصاد

سفارشش نماز اول وقت بود. بعد از نماز هم کار همیشگی ش خوندن زیارت عاشورا؛ حتی اگه مهمونی بود یا کار داشت یا موقع غذا بود تا زیارت عاشورا نمی خوند نمی اومد. شب عاشورا یا توی مراسم دعا گریه اش دیدنی بود. طوری گریه می کرد که همه بدنش می لرزید. توی عزای امام حسین سیاه می پوشید و صف اول سینه می زد. خیلیها عاشق عزاداریش بودند. وقت نوحه خونی و عزاداری کارشون شده بود نشستن کنار حاجی؛ بلکه از حالت های معنویش تأثیر بگیرند... این نوشته در وبلاگ فـــطـــرس بدست محسن باقری ایجاد شده است !