قربان برم خدا را یک بام و دو هوا را این ور بوم تابستون اون ور بوم زمستون.

    یک فکری بود که تا دیروز حضور مردم در سفرهای استانی را علامت گرسنگی مردم می دانست و آن را به «رقص دلفین ها» برای کسی که برایشان غذا می انداخت تشبیه می کرد و هر حرکتی که مردم در آن حضور داشتند و از ایمان و عشق مردم شور و نشاط می گرفت «پوپولیستی»، سازمان دهی شده و خالی از عقلانیت می دانست و حضور در جمع مردم را بی ثمر و عوامفریبی! همان ها که تا دیروز معتقد بودند به جای رفتن به این شهر و آن شهر، می توان در مرکز با نخبگان نشست و مسائل را حل کرد، امروز سفر استانی دولت را- که کاری خوب و پسندیده و ضروری است- از منظر دیگری تفسیر می کنند و همه حرف های دیروزشان را به طاق نسیان و فراموشی کوفته اند! امروز هر کاری خوب است و استقبال ها «خودجوش» و مردمی!

    تا دیروز برای حفظ شأن مجلس- که البته والا و بالاست و باید حفظ شود- به دروغ اشک تمساح می ریختند و فریاد می زدند و گلایه می کردند که دولت نسبت به مجلس بی مهری می کند و مجلس را در رأس نمی داند امروز، عصاره فضائل ملت(نمایندگان مردم) در نظرشان آنقدر بی ارزش و بی مقدار است که سودای تغییر قانون و امکان انحلال مجلس منتخب مردم توسط رئیس جمهور را دارند! آنها که دیروز عده ای از نمایندگان مردم را وکیل الدوله! می نامیدند و نماینده آزاد و مردمی را کسی می دانستند که دائم در حال درگیری و نزاع با دولت باشد، امروز از چند سؤال به حق نمایندگان و هشدار درباره چند تخلف آشکارِ آنها، به تنگ آمده اند و برای نمایندگان خط و نشان می کشند و از حالا برای انتخابات آینده برنامه ریزی می کنند و نقشه می کشند تا مجلسی همسو با دولت- و به تعبیر دیروز خودشان وکیل الدوله- تشکیل دهند.!

   اکنون همان ها هر را که به تفکر و نامزد خاصی رأی نداده بی قانون میدانند حتی اگر این «هر که» نیمی از مردم کشورمان باشند! به واقع اگر در گذشته چنین سخنی توسط یک مقام رده چندم دولتی گفته می شد، رسانه های زنجیره ای شما چه گلویی چاک می کردند و چه فریاد وا مردمی سر می دادند!؟ و امروز چه شده که قبیله گرایی سیاسی، آنها را از عمل و حتی تظاهر به پایبندی به شعارهای پیشین بازداشته است؟ آیا در عقیده تان راجع به مردم تجدید نظر کرده اید یا نه واقعا نیمی(49.5%) از مردم را ضد قانون می دانید؟!

چه شده است که تا دیروز اگر یک وزیر و یا مدیر عوض میشد آنرا نماد دیکتاتوری میدانستید و حالا اگر اتوبوس اتوبوس مدیر عوض شود آنرا نماد همگرایی میدانید.

***

روزی پسر و دختر یک خانواده ای با همسرانشان روی پشت بام خوابیده بودند. مادر خانواده سری به آنها زد دید پسرش با همسرش خیلی عاشقانه همدیگر را در آغوش گرفته اند و خوابیده اند بیدارشان کرد و به عروسش گفت هوا گرم است مقداری از هم فاصله بگیرید پسرم گرمش نشود. به طرف دخترش رفت دید معمولی خوابیده اند به دخترش گفت مادرم هوا سرده به شوهرت نزدیکتر شو تا گرمتان شود. در این حین عروس برخواست و گفت قربان برم خدا را یک بام و دو هوا را این ور بوم تابستون اون ور بوم زمستون.

/ 1 نظر / 46 بازدید
یاسین

وب جالبی داری به منم سر بزن