صحبت های کلان رهبری درباره حوزه و طلبگی

 

مسئله مهم تر از درس خواندن:

 

درس را باید خیلى خوب خواند. بى‌مایه فطیر است و فایده‌یى ندارد. کسى که خیال کند حالا درس نخوانیم، اما خدمت کنیم، براى دین نتیجه‌یى ندارد. بدون درس خواندن، نمى‌شود این خدمت را انجام داد. حالا ممکن است خدمات دیگرى کرد؛ ولى این خدمت، متوقف به علم است. باید خوب درس خواند و از درس مهمتر، آن معنویت و روحانیتى است که درون خود ما باید باشد تا ان‌شاءاللَّه «من نصب نفسه للنّاس اماما فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره». ان‌شاءاللَّه این معنا تحقق پیدا بکند.

 

مراسم عمامه گذاری سال 1368

 

 افتخار حوزه

 

 ما همیشه افتخار مى‌کردیم که حوزه‌هاى علمیه آن‌چنان است که وقتى کسى وارد آن مى‌شود، اگر بار معنوى و دینى و اعتقادى و عملى زیادى هم نداشته باشد، وقتى خارج مى‌شود، پُربار و متدین است؛ و همواره از دانشگاههاى کشور - دانشگاههاى سبک جدید - توقع کرده‌ایم که این‌طور باشند که اگر جوانان وارد مى‌شوند و متدین نیستند، وقتى خارج مى‌شوند، متدین خارج بشوند؛ این باید در حوزه‌ى علمیه به حد اعلى برسد.

 

سخنرانى در اجتماع طلاب و فضلاى حوزه‌ى علمیه‌ى قم 1370/12/01

 

 وظیفه معممان در دفاع از انقلاب

آقایان علما! ما اگر امروز بخواهیم از اسلامى که با این اقتدار در صحنه‌ى سیاست دنیا ظاهر شده است، دفاع بکنیم، هر گروهى سهم و وظیفه‌یى دارند. آنچه که وظیفه‌ى ما معممان است و آنچه که لازم است، این است که ما باید این جامعه و یا این حرکتى را که به سمت معنویت مى‌رود، با معنویت منطقى و مستدل و صادقانه‌یى که از خود ما بروز مى‌کند، تضمین کنیم. وظیفه‌ى امروز ما این است. در عَلَمداران دین نباید چیزى مشاهده بشود که رایحه‌ى دورى از معنویت از آن استشمام گردد؛ والّا حرکتى که به سمت معنویت است، ضربه خواهد خورد. چیزى که از آن، بوى علاقه‌مندى به دنیا و زخارف آن و خودپرستى و منیت و تنازع براى امور دنیوى استشمام بشود، هم از جهت عملى و علمى و هم از جهت عمق بخشیدن به فکر دینى و اسلامى در مردم، ضربه وارد خواهد آورد.

دیدار با روحانیون استان مازندران 1369

 تصور من این است که براى اهل علم و آقایان روحانیون، این دوران، دوران بسیار حساسى است؛ چه روحانیونى که در دستگاههاى دولتى، مثل دستگاه قضایى، یا دولت و نهادها مشغول خدمات رسمى و موظف هستند، و چه آقایانى که در شهرها به تدریس، یا امامت جمعه، یا امامت جماعات، یا منبر مشغولند. علت هم این است که امروز توقع مردم از ما بیش از گذشته است. روحانیت از مردم دعوتى کرد، مراجع اسلام و در رأس همه امام بزرگوار ما(طاب‌ثراه) از مردم براى عمل به اسلام و محقق کردن آن در متن جامعه، دعوت کردند. این دعوت، منجر به این انقلاب عظیم و تشکیل نظام جمهورى اسلامى شد. حالا خود دعوت کننده که آمر بالبر است، قهراً دو تکلیف عمده بر دوش دارد: یکى تکلیف شخصى در عمل اوست فیما بینه و بین اللَّه، یکى همگامى با انقلاب و خدمت در جهت پیشبرد انقلاب است. هردو هم مهم است؛ اما اگر خداى نکرده ما در تکلیف اول سستى کنیم و کوتاهى بخرج بدهیم، ایمان مردم به معنویت روحانیت سست خواهد شد؛ چون ما با توپ و تفنگ و این چیزها که پیش نبردیم؛ ما با اعتقادى که مردم به روحانیت داشتند، پیش بردیم .

 من یک‌وقت خدمت امام عرض کردم که در این انقلاب و در پیروزى آن، تمام ذخیره‌ى آبروى هزارساله‌ى روحانیت به کار آمد. این‌طور نبود که فقط روحانیت نسل حاضر و شخص امام بزرگوار (رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه) به تنهایى این کار را کرده باشند. آن آبرویى که امام ما پیدا کرد، ناشى از هزار سال سابقه‌ى خوب علماى شیعه در بین مردم بود. شیخ طوسى و سیّد مرتضى و علماى بزرگ فیمابین آن دوره تا دوره‌ى ما، هر کدام قطره‌یى بر این ظرف آبرو و حیثیت روحانیت شیعه اضافه کردند. مجموع این آبرو به کار آمد، تا این انقلاب پیروز شد. ایشان این حرف را تصدیق فرمودند .

اگر امروز خداى ناخواسته در همان رفتار شخصى خودمان چیزى مشاهده بشود که با آنچه مردم درباره‌ى ما گمان مى‌برند، منافات داشته باشد، به ایمان مردم ضربه خواهد خورد و در نتیجه پایه خواهد لرزید. این، آن وظیفه‌ى اول است. لذا ما واقعاً موظفیم که بیش از همیشه، جهات الهى و شرعى و آن چیزهایى را که دستگاه روحانیت با آنها شناخته شده است؛ مثل آزادمنشى، بى‌اعتنایى به زخارف دنیا، بى‌اعتنایى به مال و منال و اقتدار مادّى، ارتباط و اتصال به خدا، ورع و پرهیز از محارم، و توجه به علم - که مردم روحانیت را به علم شناخته‌اند - رعایت کنیم. اینها آن وظایف نوع اول است، که وظایف شخصى ماست؛ بایستى به اینها بپردازیم و به آن اهمیت بدهیم.

سخنرانی با طلاب و روحانیون استان لرستان 1370

 معنای تقوا (تقوا چیز معضلى نیست که انسان نتواند بفهمد).

برادران و خواهران! بدانید که ما هرگز از طمع شیطان دور نیستیم. شیطان در همه حال به ما طمع مى‌ورزد. شیطان حتّى به پیامبران طمع ورزید؛ چه برسد به امثال ما! آن چیزى که بندگان مخلص را از دیگران متمایز مى‌کند، این است که دایماً بینى شیطان را به خاک مى‌مالند و طمع او را ناکام مى‌گذارند. این با چه چیزى ممکن است؟ با تقوا. تقوا هم چیز معضلى نیست که انسان نتواند بفهمد.

 معناى تقوا این است که هر آنچه را خداى متعال بر انسان تکلیف کرده است، انجام بدهد؛ واجبات را بجا بیاورد و محرّمات را ترک کند. این، اولین مرتبه‌ى تقواست. محرّمات الهى را باید شناخت و دور و بر آن نچرخید و نگشت. شیطان وسوسه‌گر است. وقتى که روحیه‌ى تقوا و دل‌سپردن به خدا و معامله‌ى با خدا و یاد خدا و توجه و ذکر و دعا و توکل، در دل این جوان بسیجى مؤمن - چه دانشجو، چه طلبه، چه قشرهاى دیگر، چه شهرى، چه روستایى - جا گرفت و رشد کرد، آن‌وقت همان صف مستحکم مرصوصى است که هیچ قدرتى توانایى تکان دادن آن را ندارد. این، ضامن پیشرفت هدفهاى اسلام و انقلاب است؛ قدر این را باید دانست.

سخنرانى در دیدار با فرماندهان رده‌هاى مقاومت نمونه‌ى بسیج و جمعى از دانشجویان و طلاب بسیجى1370/08/30

 ماءنوسات طلبه

طلبه باید با دعا، با ذکر و با مناجات انس پیدا کند. طلبه باید زندگى خود را یک زندگى دینىِ محض بکند. طلبه باید دل خود را پاک و صاف کند، تا وقتى در مقابل انوار معرفت و توفیقات الهى قرار گرفت، تلألؤ پیدا کند؛ برادران! بدون اینها نمى‌شود. ما کسانى را داشتیم که از لحاظ علمى، مراتب بالایى هم داشتند و مغزشان قوى بود؛ اما دل و روحشان ضعیف و آسیب‌پذیر بود. وقتى این‌جا آن بنیه‌ى معنوى و دینى ساخته نشود، آن‌جا که پاى مقام و امکانات مادّى به میان مى‌آید، انسان مى‌لرزد؛ آن‌جا که پاى فداکارى به میان مى‌آید، انسان مى‌لرزد و نمى‌تواند جلو برود؛ آن وقت چه‌طور مى‌شود یک ملت و یک مجموعه را هدایت کرد؟

 باید عمل کنیم، تا بتوانیم اثر بگذاریم. امام را دیدید؟ امام در این شهر در زمان مرحوم آیةاللَّه بروجردى مدرّس عالى‌مقامى بود که فقط طلاب ایشان را مى‌شناختند. طلاب جوان و فضلا به ایشان علاقه داشتند و همان وقت درس ایشان، درس شلوغى بود؛ اما در بیرونِ حوزه‌ى علمیه، کسى در شهر قم هم ایشان را درست نمى‌شناخت، چه برسد در سطح کشور؛ مگر یک عده خواص کمیاب و بسیار معدود که در گوشه و کنار با اخلاق و درس اخلاق ایشان، یا آشنا بودند و یا شنیده بودند. همین انسان که در گوشه‌ى حوزه‌ى علمیه یک زندگى شبه منزوى و یک زندگى علمى محض را دنبال مى‌کرد، آن وقتى که پاى عمل به میان آمد، آن‌چنان قرص و محکم وارد شد که حقیقتاً قدرتهاى پولادین دنیا را متزلزل و متلاشى کرد. این صاحبان قدرتهاى مادّى دنیا با آن همه باد و بروت، با آن همه تظاهر و تشریفات، با آن همه پیشرو و پسروها، هیچکدامشان نتوانستند در مقابل آن نَفَس سوزان، آن پاى استوار و آن انسان ثابت‌قدم و محکم، مقاومت کنند؛ درشتهایشان هم سینه سپر کردند؛ اما همه یکى پس از دیگرى مجبور به عقب‌نشینى شدند. آن مرد این استقامت را از چه چیزى به دست آورد؟ از ایمان و تقوا و اخلاص و پاکیش. او انسانى پاک و با اخلاص بود و دنیا برایش اهمیتى نداشت؛ حفظ آن مقام برایش ارزش و هدف نبود؛ به تکلیف الهى فکر مى‌کرد.

 برادران عزیز! طلاب و فضلاى جوان! این بنیه در جوانى شکل مى‌گیرد. در جوانى خودتان را بسازید؛ شما روزگارهاى مهم و حساسى را در پیش خواهید داشت. این کشور و این نظام و این نهضت عظیم اسلامى در سطح عالم، به شماها احتیاج خواهد داشت؛ از لحاظ معنوى باید خودتان را بسازید. البته نقشه، نقشه‌ى آسانى است؛ اما پیمودنش اراده مى‌خواهد. نقشه، یعنى تقوا؛ تقوا، یعنى پرهیز از گناه؛ یعنى اتیان واجبات و ترک محرمات؛ کار را با اخلاص انجام دادن و از ریا و فریب دور بودن. برخلاف آنچه که تصور مى‌شود، این کارها در دوران جوانى بسیار آسانتر است؛ به سن ماها که برسید، کار مشکلتر خواهد شد. بنابراین، ارزش تدین، یکى از آن ارزشهاست؛ این ارزش بایستى رعایت شود. نماز شب خواندن، نافله خواندن، دعا خواندن، ذکر گفتن، متوجه خدا بودن، زیارت رفتن، توسل کردن و به مسجد جمکران رفتن، سازنده است؛ اینها شما را پولادین خواهد کرد. نمى‌شود یک حوزه‌ى ایده‌آل داشته باشیم؛ در حالى که این چیزها در طلابش نباشد.

سخنرانى در اجتماع طلاب و فضلاى حوزه‌ى علمیه‌ى قم  01/12/1370

 

سلاح طلبگی

باید درس بخوانید. آدم این لباس را بپوشد و درس نخواند، یک چیز بى‌معنى است؛ درست شبیه این است که آدم چیزى را غصب کند. این لباس - به قول معروف - یک انیفرم و لباس متحدالشکلى است؛ متعلق به طایفه‌ى خاصى است؛ آن طایفه چه کسانى هستند؟ علماى دین. پس، باید این عنوان علما بر آدم صدق کند؛ والّا اگر صدق نکند که بیخود است.

مى‌دانید که علمِ تنها هم کافى نیست. اگر علم باشد و تقوا نباشد، صد رحمت به آن‌جایى که علم نیست! علم بى‌تقوا، چیز بسیار خطرناکى است.

امروز شما اگر عالم هم باشید، بسیار با تقوا هم باشید، اما زمانتان را نشناسید، آن وقت آسیب‌پذیر و لغزش‌پذیر و کم‌فایده خواهید بود؛ آن طورى که دیگر حکایتش فصل مفصلى است؛ «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس».ما کسانى را دیدیم که عالم هم بودند، بى‌دین هم نبودند، اما در دورانى که مى‌توانستند براى اسلام و مسلمین مفید واقع بشوند، مفید واقع نشدند؛ بعضاً حتّى خدشه‌ها و ضررهایى هم وارد کردند! پس، شد علم و تقوا و آگاهى سیاسى و اجتماعى؛ که این آگاهى، سلاحى است که در اختیار شما قرار دارد. با این سه خصوصیت، باید سربازان خط مقدم هم باشید. بله، اگر طلبه‌یى با این خصوصیات، واقعاً سرباز خط مقدم انقلاب و اسلام بود، ارزشش خیلى بالا مى‌رود و خیلى شیوایى پیدا مى‌کند.

سخنرانى در مراسم عمامه‌گذارى گروهى از طلاب و اهداى جوایز به طلاب نمونه‌ى حوزه‌ى علمیه‌ى قم، در خجسته سالروز میلاد حضرت مهدى(عج) 30/11/1370

 

اقتضائات طلبگی

 هر شغل و هر مقامى اقتضائاتى دارد؛ انسان باید آن اقتضائات را قبول کند. التزام به شیئ، التزام به لوازمش است. با این لباس، از برخى از چیزها باید گذشت. البته در قبال هرچه انسان در دنیا از آن بگذرد، خداى متعال چیزى دارد که «فیه قرّة اعین»؛ بهترش را خدا مى‌دهد. یک جوان همسن شما فرضاً اگر در خیابان راه برود، با رفیقهایش شوخى بکند، قهقهه هم بزند و دنبال یکدیگر هم بدوند، کسى نمى‌گوید چرا؛ اما شما که معممید، نمى‌شود این کارها را بکنید. حالا این یک مثال کوچک بود؛ از این قبیل، چیزهایى هست که انسان وقتى وارد جرگه‌ى خاصى شد، باید به اقتضائات و التزامات آن ملتزم باشد؛ اینها را رعایت کنید.

مراسم عمامه‌گذارى گروهى از طلاب و اهداى جوایز به طلاب نمونه‌ى حوزه‌ى علمیه‌ى قم، در خجسته سالروز میلاد حضرت مهدى(عج) 1370/11/30

 

این یادتان باشد

 این یادتان باشد و معمّمین و روحانیون و علما و طلاّب، این سه کلمه را هیچ وقت فراموش نکنند. هر جا حق را دیدند، آن را بپذیرند؛ البته با تشخیص درست. یعنى آن را که بینهم و بین‌اللَّه و بدون هیچ گونه شائبه‌ى نفسانى بفهمند که حق است. هرگاه که از آنان سؤال و خواسته شد که حق را بر زبان جارى و اعلام کنند، آن را اعلام کنند. مطلب سوم هم، که تقریباً یکى از اصعب و ابرز مظاهر دومى یا اوّلى است، این‌که در قضاوت، خودشان را در قضاوت با دیگران یکسان قرار دهند. هر چه براى دیگران قضاوت کردند - به نفع دیگران یا به ضرر دیگران - براى خودشان نیز همان‌طور قضاوت کنند.

بیانات در شروع درس «خارج فقه» 1373/06/20

 

علم بدون تهذیب و اهمیت تهذیب

 آقایان! اگر کسى علم پیدا کند، مجتهد شود، به مقامات بالا برود، اما حاضر نباشد حق را بپذیرد؛ هواى نفس بر او غالب باشد و خواستها و تمایلاتِ شخصى، واضحات را از او مخفى کند، چنین کسى به عالَم اسلام نه تنها هیچ مفید نیست، بلکه مضرّ و گاهى اضرّ از جُهّال است. اگر کسى اعلم و افقه هم باشد، اما نتواند بفهمد و ببیند که نظام اسلامى، امروز در ایران اسلامى، چطور بر مبناى حق قیام کرده و چطور نظام جاهلىِ مبنى بر گناه و فسق و فجور و ظلم را از بین بُرده - طورى که امروز هم همه‌ى نظامهاى مبنى بر فسق و فجور، از شیطان بزرگ امریکا تا اعوان و انصارش، و همه‌ى فاسدهاى دنیا با این نظام مى‌جنگند - و حتى با آنها همصدا شود و براى آنها خوراک درست کند و از این‌که آنها تحریکش کنند خوشحال شود، خاک بر سرِ آن عالم اعلم و افقه! خاک بر سرِ آن عالِمى که قلباً خوشحال شود از این‌که ببیند رادیوهاى دشمنان اسلام، در مقابل نظام اسلامى، از او تمجید و تعریف مى‌کنند! باید گریه کند! حالا گیرم از لحاظ فقاهت و علم هم خیلى بالا باشد، که آن هم علم نیست، جهل است. نور نیست، ظلمت است. والّا اگر نور بود، اوّل خودِ این نوع افراد را هدایت مى‌کرد. این نوع افراد - که اگر هم باشند، بحمداللَّه، خیلى نادر و در اقلیتند - به خاطر هواهاى نفسانىِ خود، حاضرند مصالح عمومى را زیر پا بگذارند. حتى با نظام اسلامى همراهى نکنند. یا بالاتر - خداى ناخواسته - مقابله کنند. اگر چنین کسانى را دیدیم، باید بیشتر به نقش تهذیب اهمیت دهیم. اگر دیدیم درحوزه‌هاى علمیه، شورِ علمى هست، اما این شورِ علمى و کار علمى، خلأهاى نظام را چنان که باید، پر نمى‌کند، باز باید به مسأله‌ى تهذیب توجه کنیم. براى این‌که اگر اخلاق و تهذیب نفس در حوزه‌ها باشد و صفاى نفس ناشى از آن پیدا شود، هر کلمه‌اى که خوانده شود، باید به نفع مردم و جامعه باشد.

 بنده مى‌خواهم بر مسأله‌ى تهذیب، تأکید کنم. آقایان! حوزه‌هاى علمیه‌ى ما، پر از جوانان پاک و طاهر است. در کمتر جایى، این همه جوان زندگى مى‌کنند. در حوزه‌ى علمیه‌اى مثل قم، هزاران جوان پاک، صالح و کسانى که از زخارف این دنیاىِ دنیّه، به حسبِ ظاهر گذشتند و واقعاً بعضى از اینها مصداق این فقره‌ى شریف دعاى ندبه «شرطوا علیهم الزهد فى درجات هذا الدنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها» هستند، جمع شده‌اند. خوب؛ اجتماع این جوانان صالح، خالص، مؤمن، پاک و نورانى در این حوزه‌ى علمیه، عجب موقعیت ممتازى است!

 یکى از وظایف حوزه‌ى علمیه این است که اوّلاً این روح صفا و معنویت را که در این طلاّب جوان است، حفظ و در وجود آنها تثبیت و ماندگار و عمیق کند. ثانیاً، آن را تکمیل و بیشتر کند؛ پرورش دهد و آنها را نورانى‌تر کند. این، یک نکته است که من مى‌خواهم خواهش کنم که در همه‌ى حوزه‌هاى علمیه به آن توجّه شود. البته توجّه هست؛ ما مى‌خواهیم بیشتر شود. امروز دنیا، دنیاى فاسدى است و فساد دنیا، به همه‌ى مناطق عالم سرریز مى‌شود. دیوار و حصن و حصارى هم نیست؛ مگر تبلیغ و تبیین صحیح. این تبلیغ صحیح را چه کسانى باید انجام دهند؟ انسانهایى که خودشان استوار و محکم باشند. و آنان، همین جوانان و روحانیونى هستند که معارف دینى را مى‌خوانند و فرامى‌گیرند و بیان مى‌کنند. اینها از لحاظ اخلاقى و روحى، باید خیلى استوار، پولادین و تأثیرناپذیر باشند.

بیانات در شروع درس «خارج فقه» 1373/06/20

 

فضاى قم و حوزه‌ى علمیّه، یک فضاى معنوى است

 فضاى قم و حوزه‌ى علمیّه، یک فضاى معنوى است. حال، از گذشته‌هاى بسیار دور، حرفى نمى‌زنیم؛ اما از حدود زمان میرزاى قمى (رضوان اللَّه علیه)، و اندکى پیش از آن، یعنى زمان مرحوم ملاّصدرا و فیض تا امروز، که دوباره قم یک حوزه‌ى علمیه‌ى برجسته شده است، صحبت مى‌کنیم. آن‌قدر اقطاب و ارکان معنوى و روحى از بزرگان، علما، زهّاد و اهل معرفت و سلوک، در همین فضایى که شما در آن نفس مى‌کشید، راه مى‌روید و زندگى مى‌کنید، حضور یافته‌اند که شمارش و شرح حال آنان، انسان را به دهشت مى‌اندازد. چقدر در این فضا معنویت ابراز شده است! چه خبر است در این مدرسه‌ى فیضیه و آستانه‌ى مقدّسه و در این قبرستان شیخان و گوشه گوشه‌ى این شهر عزیز و پر خاطره! این فضا را باید قدر بدانید و خود را با آن همرنگ کنید. بارِ سنگینى بر دوش دارید و براى تحمل آن، بنیه‌ى معنوى قوى‌اى لازم است. «انّا سنلقى علیک قولاً ثقیلاً(مزمل/5).» حضرت حق، به پیغمبر و عزیز و حبیب خودش که برترین انسانها در طول تاریخ، از اوّلین و آخرین بود، خطاب فرمود که نماز شب را بخوان. نیمه شب برخیز، ارتباط و اتّصال خود را مستحکم کن؛ چون کارِ سنگینى در پیش دارى. «انّا سنلقى علیک قولاً ثقیلاً.» تحمل این بار، سخت است. آنانى که در وسط این راهِ پر دشمن و شیطان، لرزیدند، لغزیدند، منصرف شدند، به دشمن پیوستند، یا به آفات دیگر مبتلا شدند، این جاى کارشان - معنویّت - عیب داشته است. طلبه‌ى امروز باید به این بُعد از زندگى خود، بسیار توجّه کند. شما جوانید؛ دلهاى شما نورانى است و تعلّقاتتان کم است؛ اما همیشه این طور نمى‌مانید. این سرمایه را امروز فراهم کنید تا آن روز که گرفتاریها و تعلّقاتْ از اطراف به شما حمله کرد، بتوانید از آن ذخیره‌ى معنوى خود استفاده کنید.

 من یقین دارم، آن پیرمرد نورانى، معنوى، عالم، زاهد و عارف که این انقلاب با دست تواناى او بنا، غرس، آبیارى و میوه چینى شد، اگر در جوانى، آن راز و نیازها و آن عبادتها، تفکّرها و توسّلها را نداشت و آن دل مؤمن و نورانى در او پدید نمى‌آمد، این کارهاى بزرگ از او صادر نمى‌شد. مرحوم آقاى حاج میرزا جواد آقاى تهرانى که از علماى بسیار مؤمن، زاهد و خالص بود و در مشهد، بسیارى ایشان را مى‌شناختند، نزدیک سى سال پیش از این، به بنده گفت: «من در جوانى براى تحصیل به قم رفتم و آن زمان، امام را در حرم مطهّر دیدم. نمى‌شناختم ایشان کیست. دیدم که یک سیّد طلبه‌ى جوان و نورانى در حرم ایستاده، تحت الحنک را انداخته، نماز مى‌خواند و اشک مى‌ریزد و تضرّع مى‌کند.» حاج میرزا جواد آقاى تهرانى مى‌گفت: «من او را نشناخته، مجذوبش شدم و از بعضى پرسیدم این آقاى نورانى کیست؟ گفتند این آقا روح‌اللَّه خمینى است. وقتى آقا روح‌اللَّه، در دوره‌ى جوانى، آن سرمایه و ذخیره را پدید مى‌آورند، آن وقت در سنّ هشتاد سالگى، امام و بنیانگذار حکومت جمهورى اسلامى مى‌شوند.»

معمولاً پیرمردها، در زودتر از این سن بازنشسته مى‌شوند و حال اداره‌ى زندگى شخصى خودشان را هم ندارند؛ اما امام در آن سن، چنین بناى عظیم و توصیف ناپذیرى را به وجود آوردند و در مقابل دشمن، آن‌طور ایستادند که انسان از شجاعت و پایدارى ایشان در مقابل حوادث و مصائب، مبهوت مى‌ماند.

 در همین قم، اوایل انقلاب، به مناسبتى ما خدمت ایشان رسیده بودیم. صحبتى شد و ایشان درباره‌ى سیّد احمد آقا مطلبى را فرمودند که درست و دقیق، یادم نیست. اما مضمون آن این بود که «اگر این احمد را بگیرند یا شکنجه کنند و یا بکشند، من در باطن قلبم هم متزلزل نخواهم شد. نه این‌که بخواهم خودم را نگهدارم؛ تظاهر و تصبّر کنم.» این، تعبیر ایشان بود. مفهوم «لا تحرّکه العواصف و قور عند الحزائز»، این است.

عزیزان من! وقتش حالاست. از این فضاى معنوى، مواریث و یادگارهاى معنوى‌اى که در این فضا انباشته است، استفاده کنید. مرحوم سیّد حسین رضوى، از همین آستان مقدّسه و از علماى اوایل قرن چهاردهم است که از حالاتش نقل مى‌کنند، مثلاً در قنوت نماز وتر، دعاى «ابى حمزه» را از ابتدا تا انتها مى‌خوانده است! چنین عابدان و زاهدانى را این حوزه تربیت کرده است. من از بزرگان حوزه خواهش مى‌کنم، درس اخلاق و تهذیب را براى جوانان مستعد، روشن و نورانى - که در این حوزه فراوان هستند - جدّى بگیرند. پس، نکته‌ى اوّل مغتنم شمردن این فضا، جوانى، فراغت و نورانیّتى است که بحمداللَّه در شما وجود دارد، و این فرصتْ پایه‌ى همه چیز است.

بیانات در دیدار روحانیون و طلاب ایرانى و خارجى در صحن «مدرسه‌ى فیضیه‌ى قم» 1374/09/16

 

خوف ورجا

 در دعاى صحیفه‌ى سجادیه یک جا حضرت سجاد (علیه‌السّلام) از طرف خودش به خداوند متعال عرض مى‌کند که: «تفعل ذلک یا الهى بمن خوفه اکثر من رجائه لا ان یکون خوفه قنوطاً»؛ من خوفم از رجایم بیشتر است، نه این‌که مأیوس باشم. این، یک اعلان رسمى و دستورالعمل است. خوف را همراه رجاء حتماً به دل‌ها بدمید؛ و خوف را بیشتر. این‌که ما آیات رحمت الهى را بخوانیم - که بعضى از این آیات و مبشرات، مخصوص یک دسته‌ى خاصى از مؤمنین است و به ما ربطى ندارد - و یک عده‌اى را غافل کنیم و نتیجه‌اش این بشود که خیال کنند - با یک توهّم معنویت - غرق در معنویتند و از واجبات و ضروریات دین در عمل غافل بمانند، درست نیست. در قرآن، بشارت مخصوص مؤمنین است؛ اما انذار براى همه است؛ مؤمن و کافر مورد انذارند. پیغمبر خدا گریه مى‌کند، شخصى عرض مى‌کند: یا رسول‌اللَّه! خداوند فرمود: «لیغفر لک اللَّه ما تقدّم من ذنبک و ما تأخر». این گریه براى چیست؟ عرض مى‌کند: «أولا اکون عبدا شاکرا»؛ یعنى اگر شکر آن مغفرت را نکنم، پایه‌ى آن مغفرت سُست خواهد شد. در همه حال، انذار باید بر دل ما و مستمعان ما حاکم باشد. راه، راهِ دشوارى است؛ بشر بایست خود را براى پیمودن این راه و رسیدن به آن سرمنزل آماده کند.

بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 1384/11/05

 

فرق حوزه و دیگر مدعیان

 بحث معنویت و قداست هم بحث مهمّى است. فرق اصلى ما با بقیه کسانى که مدّعایى در عالم دارند، در همین هدف مقدّس است. ما مى‌خواهیم براى خدا، براى دین خدا، براى رضاى خدا و براى اِعلاى کلمةاللَّه تلاش کنیم. از آن وقتى که درس خواندن را شروع مى‌کنیم، تا آن وقتى که تبلیغ مى‌کنیم، تا آن وقتى که تدریس مى‌کنیم، تا آن وقتى که سِمتى را در حوزه و یا در خارج از حوزه متصدّى مى‌شویم، تلاش و فعّالیت مى‌کنیم - چه فعّالیت سیاسى، چه فعّالیت اجتماعى، چه فعّالیت علمى هدفمان باید این باشد. این، آن چیزى است که مى‌تواند ما را موفّق کند و سخن ما را دلنشین و مؤثّر نماید؛ این را بایستى براى خودمان حتم و فرض بدانیم.

بیانات مقام معظم رهبرى در آغاز درس خارج فقه 1378/06/28

احتیاج روحانیت به تهذیب بیشتر از دیگران

 علاوه بر این‌که هر فرد مسلمانى احتیاج دارد به این‌که در این ماه[رمضان] ذخیره‌ى تقوا و پرهیزکارى و تهذیب و تزکیه را براى خود فراهم کند، ما منسلکین در سلک روحانیت، بیشتر از دیگران به این معنا احتیاج داریم. به قول آن عارف معروف که مى‌گوید: «آب که از برکات الهى است، همه‌ى پلیدیها و ناپاکیها را از بین مى‌برد؛ هر جسمى که با آب تماس مى‌گیرد، پاک مى‌شود؛ ولى خود آب تحت تأثیر تماس با ناپاکها و ناپاکیها، به تصفیه احتیاج پیدا مى‌کند و خداى متعال در یک گردش طبیعى، آب را به بخار تبدیل مى‌کند؛ به آسمان مى‌برد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمین برمى‌گرداند، پلیدیها را از آن جدا مى‌کند، آن را تصفیه مى‌کند و باز به صورت ماء طهور در اختیار افراد انسان و سایر موجودات قرار مى‌دهد.»

 گوینده‌ى این سخن حکمت‌آمیز مى‌گوید: «این جان شما، معارف شما، نصایح شما، بلکه خود قلب و روح شما، همان ماء طهورى است که ناپاکیها را از انسانها مى‌زداید؛ اما خود این ماء طهور بتدریج به تصفیه و تزکیه احتیاج پیدا مى‌کند و تزکیه و تصفیه‌ى آن، جز با یک عروج معنوى، جز با یک گردش معنوى به سمت علویّات - که آن هم با ذکر و دعا حاصل خواهد شد - ممکن نمى‌شود.» با ذکر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفکّر در آیات آفاقى و انفسى، این ماء طهور باز همان طهارت خود را به دست مى‌آورد؛ آماده مى‌شود تا باز هم با پلیدیها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزداید. بنابراین، ماه رمضان فرصت این عروج معنوى است.

بیانات در دیدار با علما و روحانیون در آستانه‌ى ماه مبارک رمضان 1376/10/03

 

ماه رمضان یک فرصت استثنایى است

 همیشه فرصت هست. ماه شعبان و ماه رجب نیز همین‌طور است. ایام دیگر سال هم براى انسانهایى که اهل ذکر و توجّهند، همین‌طور است؛ «انّما تنذر من اتّبع الذّکر»(یس-11). پیروى از ذکر - یعنى به یاد آوردن و توجّه کردن - مایه‌ى نجات جان بشر است. در همه‌ى ایام سال، در همه‌ى شبها، در نیمه‌شبها، با تلاوت قرآن، با تدبّر در قرآن، با خواندن این دعاهاى پُرمغز و عمیق و این لحن عاشقانه‌اى که در این دعاها هست - بخصوص ادعیّه‌ى صحیفه‌ى مبارکه‌ى سجّادیه - مى‌شود این تسویه‌ى باطن را به وجود آورد؛ ولى ماه رمضان یک فرصت استثنایى است. لیالى و ایام این ماه، هر ساعت و هر دقیقه‌اش براى انسان - بخصوص براى جوانان - یک فرصت است.

بیانات در دیدار با علما و روحانیون در آستانه‌ى ماه مبارک رمضان 1376/10/03

/ 0 نظر / 16 بازدید