در شناخت غرب

خلاصه کتاب

در شناخت غرب

سید مهدی میر باقری

- تعریف شناخت غرب

منظور از شناخت غرب نه این است که در غرب گوهری مخفی است و ما می خواهیم به آن گوهر دست یابیم مثل خداشناسی که آنجا گوهری پنهان است و ما در خداشناسی دنبال آشکار کردن این گوهر به خود و دیگران هستیم بلکه منظور از شناخت غرب، شناختن لایه های عمیق تفکر و ایدئولوژی غربی و انداختن پرده تزئین شده روی آن تفکرات زشت و ناپسند است و در پی نشان دادن زشتی هاو ناپسندی های غرب به مردمان هستیم و در ادامه آشنا کردن آنها با تفکر و ایدئولوژی اسلامی، است.

غرب شناسی به معنی شناخت شجره خبیثه شیطنت ابلیس و دنیا پرستی است که در غرب در راستای یک جریان تاریخی رشد کرده است.

- تحلیل تاریخ به محوریت « اراده ها »

تاریخ بر محور اراده های مخلوقات از یک سو و ربوبیت الهی از سوی دیگر میباشد. یعنی انسان ها به خاطر مختار بودنشان تاثیری در تاریخ دارند و خداوند هم با ربوبیت تکوینی خود تاریخ را به سمت اراده خود که همان حکومت عدل صالحان است می برد. سعادت ابدی و حقیقی زمانی وقوع می پیوندد که اراده های انسانی با اراده الهی در یک مسیر باشد. بخاطر اینکه انسان ها از خود اراده دارند پس می توانند هم طاعت الهی را داشته باشند و هم عصیان الهی که همین طاعت و عصیان در طول تاریخ ادامه داشته است و دو محور اطاعت  و عصیان یا همان نور و ظلمات به رهبری ائمه نور و ائمه کفر و نار در طول تاریخ تشکلیل داده اند. در دنیای معاصر غرب به رهبری امریکا نماینده جریان عصیان علی الله است و انقلاب اسلامی نماینده ائمه نور و دعوت کننده به پرستش الله در جهان هستند.

اطاعت و عصیان سه مرحله تاریخی را طی می کند: 1- اراده انسانی 2- اراده اجتماعی 3- اراده تاریخی

-مبانی عمیق تفکر غربی

غرب بر سه پایه: اومانیزم، لیبرالیسم، راسیولاریسم بنا شده است که همه اینها بعد از دوره رنسانس که از یک حرکت هنری و نقاشی شروع شد قوت گرفته است.

اومانیزم: به معنای محوریت انسان ، خواست ها و تمایلات انسان در مناسبات و قراردادهای اجتماعی است. روح این تفکر کاملا متضاد و در مقابل با توحید است یعنی اومانیزم برای از بین بردن اصل توحید و گسترش دین حداقلی و رسیدن به شهوات مادی و دنیایی انسان است.

لیبرالیسم: همان اباحی گری است به معنای آزادی ولی روح این آزادی در اصل آزادی از باید ها و نباید های الهی و گریز از دستورات خداوند است برای رسیدن بیشتر به امیال انسانی.

راسیولالیسم: خلاصه کردن علم در علم تجربی و عقلی انسان. روح این تفکر جدایی از علم بیکران و بی پایان وحی الهی است و اعلام بی نیازی از آن.

- جهانی سازی

یعنی دنیا را تبدیل به یک دهکده با یک نظام و مدیریت واحد کنیم.

در بحث جهانی سازی با دو مفهوم جهانی سازی و جهانی شدن مواجه هستیم. جهانی شدن در واقع یک پروسه جبری و دیالکتیکی است که اساس مکتب ماتریالیستی و نظام شوروی سابق بوده است وجهانی سازی یک پروسه است که مرکز اندیشه ای آنرا مدیریت و برنامه ریزی می کند.

از نظر مکتب اسلام چون اراده انسانها نقش در سرنوشت تاریخ دارند بحث جهانی شدن است.

محور جهانی سازی توسعه انسانی است به این معنا که تمام مردمان دنیا در اندیشه، رفتار، طرز تفکر، هماهنگ با آن هدف برنامه ریزی شده مرکز اندیشه جهانی سازی باشند. چرا که نمی شود بر مردمانی که اندیشه ها و عقاید متفاوتی دارند نظام واحدی قرار داد. توجه شود از هماهنگ سازی صحبت شد نه از همسان سازی چرا که همسان سازی تقریبا غیر ممکن است. در اصل برای تشکلیل نظام و نظم جهانی باید معبود همگان هماهنگ و واحد شود چرا که نمی شود در جهانی که خدایان مختلف و اندیشه های متضاد وجود دارد حکومت کرد.

غایت هدف غرب جهانی کردن لیبرال دموکراسی است .

پس جهانی سازی یعنی هماهنگ سازی معبود جهانی تا بتوان جهان را تبدیل به یک معبد کرد تا بتوان بر آن نظام واحد قرار داد. بر اساس مبانی تفکری غرب این معبود جز خواستها و شهوات انسانی نخواهد بود در اصل آنها اومانیزم را گسترش و معبود خود قرار می دهند تا در پرتو آن انسان هر چیزی را بپرستد.

- برخورد اندیشمندان مسلمان با پدیده مدرنیته

این افراد به سه دسته تقسیم می شوند:

1-        مدرنیته اسلامی: این دسته می گویند مدرنیته قابل تجزیه است و می شود قسمت خوب آنرا گرفت و برای پیشبرد اهداف اسلام از آن استفاده کرد مثل تکنولوژی و صنعت کنونی.

2-        این دسته می گویند باید قرائتی از دین ارائه شود که متناسب با مدرنیته باشد چراکه مدرنیته قابل تجزیه نیست و دین باید خود را با مدرنیته منطبق کند.

3-        تمدن اسلامی: ایم دسته از پایه مدرنیته را قبول ندارند و حتی علم و تکنولوژی انها را نمی پذیرند و می گویند اینها در هر صورت فرهنگ آنها را به دنبال دارد. اسلام خود در همه زمینه ها نظر و ایده دارد و می تواند خود تمدنی را تشکیل دهد بر اساس علم و ایده اسلامی حتی در زمینه صنعت.

- راههای رسیدن به یک تاریخ و تمدن

1- مفهوم سازی 2- توزیع مفهوم 3- نظام سازی و مناصبات سازی بر اساس مفاهیم تولید و توزیع شده

- مراحل هر انقلاب

انقلاب سیاسی -  انقلاب فرهنگی -  انقلاب اقتصادی

انقلاب ما در مرحله دوم است.

فوکویاما بعد از فروپاشی شوروی گفت به پایان جهان رسیدیم و لیبرال دموکراسی جهانی شد ولی هانتینگتون گفت برخورد تمدنها شکل خواهد گرفت و مهمترین و متضاد ترین این تمدنها با تمدن غرب، تمدن اسلام است.

انقلاب اسلامی آغازگر  برقراری و تجدید حکومت الله بر زمین است دقیقا در مقابل تمدن غرب که خواهان حذف حکومت الهی و گسترش پرستش امیال انسانی است . هر روز این انقلاب در حال پیشرفت و گسترش است پس با گسترش این اندیشه، اندیشه غربی رو به انقراض و نابودی است.

انقلاب ما در مقابل کفر جهانی و سیر ائمه کفر است و حتی جنگ تحمیلی هم که آخرین مرحله برای حذف یک اندیشه است جنگ کفر و ایمان بود.

- ارزو های تمدن غرب و وضعیت آنها

آرزوهای تمدن غربی و شعار آنها:  امنیت – کرامت انسانی -  آزادی است.

امنیت جز در سایه الهی و راضی به قضا و قدر الهی بودن حاصل نمی شود چرا که هیچ کس از حال فردای خود خبر ندارد . امنیت زمانی حاصل می شود که بدانیم تمام  اتفاقاتی که برای ما حاصل میشود همگی در دست خدای توانا و حکیمی است که کار عبث و شر انجام نمی دهد.

کرامت انسانی با تفکر خلیفت الله سازگاری دارد نه تفکر اومانیزم که غوطه ور شدن در امیال انسانی و دنیایی شدن و زمینی شدن است تا خدایی و اسمانی شدن.

آزادی با پایبند بودن در امیال حاصل نمیشود .

/ 0 نظر / 37 بازدید