حجره من
نوشته ها و حرف های یه حجره نشین 
قالب وبلاگ

دوباره کلاس و درس ها شروع شد. اینجا حجره منه. یه اتاق 3در4 با دیوارهای ترک خورده و رنگ و رو رفته و دو تا قفسه پر از کتاب و یه پستو 1 در 2 متر که برامون مثل انباریه و گاهی اوقات اتاق خواب میشه. دو تا از پتوهای خودمون هم دو طرف اتاق افتاده تا زبری موکت زیر پامون رو کمتر احساس کنیم. در حجره مون هم رو به حیاطی پر از درخت که گاهی گنجشکای کوچولوش میان و سلامی میدن و میرن باز میشه و یه حوض بزرگ پر از آب بی ماهی هم وسط حیاط مدرسه است که همیشه فواره هاش داره برخلاف جاذبه زمین آب رو به سمت آسمان پرت میکنه ولی نمی تونه به جاذبه غلبه کنه و برمیگرده سر جای اولش.

با سید حسن(صدر) و محمد(آتوس) هم حجره ام با سه تا دنیای متفاوت. سیاحت هم گاهی اوقات می آید و سری به ما میزند و از حرفهایی برای وجود مطلوب برایمان می گوید و ما که هیچی نفهمیدیم حاج و واج نگاهش می کنیم نه اینکه ما نفهمیم ها ... نمیدونم والا ... استاد معرفت رو هم گاهی تو حیاط مدرسه می بینیمش و سلام و علیکی ردو بدل می شود.

اینجا غیر اینها چیز دیگه ای نیست. نه تلویزیونی، نه کامپیوتری، نه تفریحی، نه خیلی چیز های دیگه، خودتی و خدای خودت  و کتابها و درسهات البته با یه سری آرمانها و هدف های والا تو ذهنت که اگه خدا و این آرمانها نبود یه لحظه هم اینجا تاب نمی اوردی. چند روز پیش یکی از دوستهای محمد که دانشجوی صنعتی شریف بود اومده بود اینجا رو که دیده بود گفته بود به خدا شما طلبه ها دیونه اید.

آره بخدا ما دیونه ایم. اگه دیونه نبودیم انیجا نبودیم. مجنونیم. لیلامون رو عشق است ...

[ ۱۳٩۱/٦/۳۱ ] [ ۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]


وقتی روبروی ضریح  مهربون حضرت معصومه سلام الله علیها می ایستی و زیارت نامه رو از اولین پیامبران« السلام علی آدم صفوه الله السلام علی نوح نبی الله» شروع می کنی و به پیامبر خودمون می رسی « السلام علیک یا رسول الله » و سلامت رو با ائمه از « السلام علیک یا امیرالمومنین » تا «السلام علیک یا حسن بن علی السلام علی وصی من بعده» ادامه میدی و بعد از همه اینها که میگی «السلام علیک یا بنت رسول الله السلام علیک یا اخت ولی الله السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر» حالا می فهمی حرم حضرت معصومه حرم اهل بیت است یعنی چی!

اینجا که بیای باید به همه پیامبران اولوالعزم و همه معصومین سلام بدی چون اینجا حرم همه این خوبان است ...

 

[ ۱۳٩۱/٦/٢۸ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]


- چه زیباست وقتی وسایلت جمع می کنی و دنیا ت رو برای سه روز، به اندازه یه کوله پشتی کوچیک می کنی برای یه سری دست ها و قلبهای کوچیک.

- روحانی حلقه معرفتمون تکیه داده به یه درخت و داره شجره طیبه و شجره خبیثه رو توضیح می ده. میرسه به اینکه برگ شجره طیبه مومنان هستند و برگی فایده داره که میوه بده مثلا دست رفیقشو بگیره ببره مسجد یکی از بچه های گروهم گفت مثل سرپرستمون که ما رو مسجد میبره. رو لبم لبخند اومد. چه زیباست که 8 تا میوه داری. ولی این حدیث اومد تو ذهنم (نقل به مضمون) : اگه کاری کردی و از تشویق غیر خدا خوشحال شدی پس برو اجر کارت هم از اونها بگیر. کاش اون لبخند نیومده بود ...

- چه زیباست. شب شهداست. یه نوجوان خوش تیپ (نگفتم فشن) دو زانو نشسته و از سرما به خودش پیچیده.... حالا کم کم داره گرمش میشه. عبای مربیشون رو شونه هاشه. بین این همه لباس های جور واجور شاید این اولین تجربه عبا پوشیدنش بود. خیلی دوست داشتم بدونم چه حسی داره.

- دوباره دلم هوایی شده .... دوباره بوی کربلا ... دلم داره تلپ تلپ می زنه ... اختتامیه است قرعه کشی کربلا از بین 240 نفر ....مثل همیشه قسمت کس دیگه ای شد ..... این اشک ها هم چه زیباست.

- هیچ جا خونه آدم نمیشه ...... گنبد حرم حضرت معصومه (س) هم چه زیباست......

 

اینجا چقدر زیباییست................

[ ۱۳٩۱/٦/٢۱ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]

                               

داشتم تو خیابون می رفتم پشت ویترین یه کتاب فروشی چشمم به جلد یه کتاب افتاد که من رو چسبوند به شیشه ویترین.

سال نهم هجرت (روایت واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم «ص» ) سروده ویکتور هوگو.

برام خیلی عجیب بود که ویکتور هوگوی فرانسوی، بزرگترین ادیب قرن نوزده درباره پیامبر ما شعر گفته. اول فکر کردم مثل کتاب 4x6 ابراهیم رها یه شوخی با ویکتور هوگوست ولی وقتی باز کردم دیدم نه انگار قضیه واقعیه.

کتاب رو که می خونی انگار ویکتور از ماها بیشتر به تاریخ اسلام و خلقیات پیامبر مطالعه داشته :

-   هنوز در محاسن سیاهش بیست تار موی سیاه نبود

پیشانی اش فراخ و گونه هایش اندکی برآمده بود

ابروهای باریکی داشت با نگاهی نافذ و گردنی کشیده  -

بیشتر که می خونی شک می کنی که ویکتور مسلمان نباشد:

-   من کلامی از زبان خداوندم

خاکسترم، چونان انسان و آتشم، همانند پیامبران

گرمازا و روشنی بخش

مسیح، مقدمة من بود

چون سپیده دمان، که بشارت آفتاب را با خود دارد

من امّا، نیرویی بودم که نور ناتمام «عیسی» را کامل کردم   -

انگار حتی با ولایت هم دم خور بوده:

-   شصت و سه ساله بود که ناگهان، تبی در تنش راه یافت

آنگاه، پرچم اسلام را به پرچمدارش علی سپرد و گفت:

این آخرین سپیده دم زندگی من است

خدایی جز خدای یگانه نیست. در راهش تلاش کن!   -

نمی دونم چی بگم والله. اگه کسی اطلاعات بیشتری درباره ویکتور هوگو داره مارو از این حیرونی در بیاره.

[ ۱۳٩۱/٦/۱٦ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]

یه مدته که تو + google فعالیت دارم. گاهی یه عده مشخص پست هایی در اهانت مقام معظم رهبری میذارند و با گروهی که دارند شروع می کنند هر چی از دهنشون در میاد به آقا فحش می دن. این وسط با اینکه بچه های ولایتمدار تو فضای پلاس زیاند ولی نمی دونم چرا هیچکی نمیره جواب اینها رو بده و اونها هم فکر می کنند که خبریه. این یه نمونه اش

که توی این پست یه شعر در اهانت آقا گذاشه بودند. این پست 96 بار like شده بود و 20 بار شیر( یعنی افراد دیگه این پست رو انتشار داده بودند) و 85 تا نظر داشت که از همه این نظرات فقط یه پسر دبیرستانی به نام سرباز امام از آقا حمایت می کرد و بقیه همه فحش به آقا بود.

کجایند مدعیان سرباز ولایت ...

[ ۱۳٩۱/٦/۱٥ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]

                  

تو این دوره خیلی بحث ححاب و عفاف رونق گرفته  تازه یادشون اومده باید یه کارهایی هم بکنند البته تو همین کارهای تازه عده ای با بی توجهی به ریشه یابی بد حجابی یک کارهایی میکنند که بدتر به حجاب لطمه میزنند. من یک سری ریشه های بی حجابی که به فکرم میرسید رو مطرح میکنم و یک سری پیشنهاد میدم شما هم انها را نقد یا اضافه کنید.
ریشه ها:
1-میل به خود نمایی و خود ارایی در زنان

راهکار:جوان سنت گریز است و این سنت الهی است پس طبیعی است که جوانان دنبال مدهای جدید بروند پس ما باید در عوض ان چیزی که از جوانان می گیریم چیزی را جایش به آنها بدهیم.معرفی مدل های لباس اسلامی با حجاب کامل و مورد پسند نسل جدید، می تواند راهگشای خوبی باشد البته مدلهایی ارائه شود که قابل پوشش باشد نه اینکه مثل بعضی از نمایشگاه های مدل لباس اسلامی لباس هایی را نمایش میدهند که یا نمیشود آنها را تو خیابون پوشید یا لباسهایی که خودشون باعث جذب نگاه بیشتری می شود.
2-هشت سالی که در دوران اصلاحات بر روی بی حجابی کارشد و با گفتن سخنانی از مسئولین وقت مثل اینکه حجاب برای حضور زن در جامعه محدودیت است پس برای حضور بیشتر زن در جامعه میتوان انرا برداشت و ...

راهکار:توجه شود که این بی حجابی کنونی در طول هشت سال انجام شده است پس ما نباید توقع داشته باشیم که دو ساله کلا موضوع بدحجابی را برداریم و با کارهای پلیسی مثل گشت ارشاد بخواهیم بی حجاب ها را جمع کنیم(بعدا مفصلا درباره گشت ارشاد صحبت خواهیم کرد) ما هم باید کار فرهنگی دراز مدت کنیم طوری که مثلا 5 سال دیگر دنبال نتایج ان باشیم مثلا روی دختران دبستانی و راهنمایی کار شود.


راهکارهای دیگر:

- ایجاد غیرت در مردان و ایجاد احساس به غیرت در زنان چرا که بی حجابی با بی غیرتی و دوست داشتن و عشق رابطه تنگاتنگی دارد. آخه چطور میشه یه نفر کسه دیگه ای رو دوست داشته باشه و بازم اجازه بده همه زیبایی هایی که برای اون هست و به همه نشون بده. کلا در عشق یه انحصار طلبی است چطور یه زن که میگه من عاشق همسرم هستم میاد زیبایی هاشو در اختیار غیر همسرش هم قرار میده این با عشق جور در نمیاد.
- بی توجهی به بدحجابها در سطح جامعه؛کاری کنیم که بدحجابی تبدیل به قبح شود مثل کاری که در مورد سیگار کشیدن انجام شد به طوری که الان اگه کسی بخواهد سیگار بکشد مثل این است که دارد زشت ترین کار دنیا را انجام میدهد.

 

* تو نوشته های قدیمیم پیداش کردم.

[ ۱۳٩۱/٦/۱۳ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]

 

دلم گرفته، نمی دونم چرا! شاید هم تنگیده، نمیدونم چِمه، نمیدونم برای کی گرفته، چرا گرفته، کی گرفتوندتش، فقط میدونم دلم گرفته، یکی اگه الان ازم بپرسه دلت چه جوری گرفته نمی دونم چی بگم، اصلا دل گرفتگی یعنی چی؟؟؟ دل چیه؟؟؟ دست کیه؟؟؟ این آیه میاد تو ذهنم: «إنَّ الله یحول بین المرء و قلبه»1 خدا حائل میان آدم و قلبش است. پس هرچی هست دست خود خداست ولی الان که دلم گرفته خدا داره با دل من چکار میکنه؟ خودش یه جاهایی میگه: «ساُلقی فی قلوب الذین کفروا الرعبَ»2 در دل کفار رعب می اندازد، «یطبع الله علی قلب کل متکبر جبار»3 «ختم الله علی قلوبهم»4 «یشأالله یختم علی قلبک»5 بر دل کفار جبار مهر میزند، قفل میزند، فهم و درک را از قلبشان می گیرد، یه جاهایی هم میگه: «قلب المومن بین اصبعی من اصابع الرحمن»6 قلب مومن دست خودش نیست میان سرانگشت خدا میچرخد، «من یومن بالله یهد قلبه» هر کس مومن باشد خدا قلبش را هدایت می کند.

نمی دونم خدا الان داره به قلبم مهر میزنه و قفلش میکنه یا داره با دلم بازی میکنه فقط میدونم من باید دلم رو از هر چی بدی و پلشتیه پاک کنم، مومنش کنم، بقیش دست خداست. خودش هرجا خواست دلم رو میبره. سر انگشتانش میچرخونه.

شاید دل (( تو)) هم الان گرفته الکی نگفتن که دل به دل راه داره ، خدا الفت اندازنده بین قلبهاست « الله الّف بین قلوبهم»7 .

این دل گرفتگی چقدر شیرینه ...

پی نوشت:

1-انفال/24

2-ال عمران/151

3-غافر/35

4-بقره/7

5-شوری/24

6-بحارالانوار/ج72/ص48

7-انفال/63

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]

دیروز

نصف شب: باهزار تا غرولند و زحمت از خواب ناز میزدیم و خواب آلود میشستیم پا سفره سحری

دم ظهر: از یک طرف تشنگی رو لبات خشکی مینشوند و هرچی زبون میکشیدی روش بدتر میشد که بهتر نمیشد و از طرف دیگه گشنگی به روده کوچیکه برای خوردن روده بزرگه فشار میورد، برتر ازهمه اینها با کسی که صحبت می کردی و چهره درهم کشیدنش رو میدیدی تازه یادت می افتاد که باید موقع صحبت کردن جلو دهنت رو بگیری تا طرف خفه نشه

بعدازظهر: از بی حالی ولو میشدیم جلو کولر و نای تکون خوردن نداشتیم. بیچاره مادرم تو آشپزخونه

دم اذان: پا سفره افطار منتظر صدای موذن

بعد از افطار: اینقدر خوردیم که دم کردیم و می افتادیم جلو تلویزیون و حالا هم نای تکون خوردن نداشتیم

ولی بجای همه این سختی ها هر وقت می خوابیدیم، راه می رفتیم، غذا می خوردیم برامون ثواب می نوشتند یه آیه می خوندیم اجر تلاوت کل قرآن رو می بردیم.اذان که می گفتند و لیوان آب رو سر می کشیدیم ایندفعه دیگه از ته ته دلمون لعن و نفرین به یزید می فرستادیم.

امروز

باید بگیم سبحان الله تا برامون بنویسند یه دونه سبحان الله

[ ۱۳٩۱/٦/۱ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ محمد حسین شاهم آبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از حادثه لرزند به خود کاخ نشینان ما حجره نشینان غم سیلاب نداریم
امکانات وب

این صفحه را به اشتراک بگذارید


آتوس

ایران رمان

مترجم سایت